۱ـ چرا اصلاحطلبان ديگر درباره تقلب در انتخابات حرفي نميزنند؟
الف ـ چون كه چيز!
ب ـ چون كه از طرح ادعاي تقلب ميخواستند به چيزهاي ديگري برسند كه رسيدند
ج ـ تاريخ مصرف تقلب يك هفته قبل و يك هفته بعد از انتخابات بود
د ـ همه موارد
2
الف ـ علم پزشكي پيشرفت داشته
ب ـ دومخرداديهاي خارج از زندان هم ميتوانند يك توك پا زندان رفته، تأثير قرصها را درباره خود امتحان كنند
ج ـ دادن قرصها هم يك ادعايي است در مايههاي ادعاي تقلب
د ـ پزشكان ما اگر اينقدر حاذق بودند، آنفلوآنزاي خوكي را درمان ميكردند
3
الف ـ بالاخره 300 ميليون شهرام جزايري بايد در همينجاها خرج شود
ب ـ هر كسي ولو به دروغ حاضر شود براي ادعاي كروبي، حرفهايي بزند، ماهي 70 هزار تومان ميگيرد
ج ـ كروبي است ديگر
د ـ همه موارد
4
الف ـ چون مارادونا را ميشود مهار كرد اما غضنفر را نه
ب ـ چون غضنفر به جاي حريف به دروازه خودي گل ميزند
ج ـ چون غضنفر ساده است
د ـ به حجاريان قبل از زندان هم قرص داده بودند
5
الف ـ در جهت عدم مصادره از سوي دولتهاي آتي، وي را بايد وقف كرد
ب ـ مجسمه وي را بايد از طلا ساخت
ج ـ سازمان بهينهسازي مصرف سوخت را بايد وقف كرد
د ـ كلا بايد وقف كرد
6
الف ـ چون اختيار مالش را دارد
ب ـ به تو چه؟
ج ـ جاسبي از دار دنيا چيزي ندارد كه وقف كند
د ـ جاسبي و اموالش وقف آقاي هاشمي است
7-
الف ـ چون قاليباف زانتيا سوار ميشود
ب ـ چون قاليباف خلبان است، فاصله تجريش تا راهآهن را زودتر از اينها هم ميتواند طي كند
ج ـ چشمان رنگي زندگي را زيباتر ميكند
د ـ چون دولت، هزينه اتوبوس BRT را داده است
سلام
با این که فراموش شدم
اما اومدم اون آپ طولانی ای که قول داده بودمو بکنم.![]()
از یه سال پیش می گم که قرار شد با بچه ها بمونیم پشت در کنکور :
می دونستیم اگه بمونیم رتبه مون خیلی بهتر می شه(مخصوصا من که پارسال اصلا ندرسیدم) اما ازون ورم یه ترس ته دلمون بود که شاید نتونیم بخونیم،اما آخر شهریور که نتایج اومد و فهمیدیم کیا موندن یه دل گرمی بود
،آخه شاد و شنگولاش مونده بودن.
واسه من که این یه سال مثه یه بازیو سرگرمی بود.
حتی گاهی اوقات به دوستان می گفتم : بچه ها اگه امسالم رشته ی دلخواهو نیاوردیم بمونیم که بلافاصله زیر فحشم می کردن.![]()
تازشم چون یه سال زود تر رفته بودم مدرسه جبران شد.
چند تا کلاسم رفتیم ، اعم از مختط و غیر مختلط.![]()
داشتم میگفتم خوندیمو...تا اینکه رسید به یه ماه آخر و انتخابات ،خدا رو شکر
این یه ماهو کلاس فشرده می رفتیم وگر نه فاتحمون خونده بود.
مستر پودینه از روز اول کلاسا منو از بچه های دیگه جدا کرد و گذاشتم ردیف اول که چیییییییی!!!! اگه با هم باشین می حرفینو ازین بهونه های ملانصرالدینی.![]()
اولش ناراحت شدم اما بعد عادت کردم.
آهان 2دسته ی سیاسی شده بودیم و درس و ول کرده بودیم،البته مستر اسکندریو پودینه که این همه دم از آزادی می زدن نمی ذاشتن آزادانه بحرفیم،
تاااااااااااازه موسسهه هم خصوصی بووود.واقعا خیلی جالبه که آیات قرآنیو که تو کتابای خودمون می خونیدیمو قبول نداشتنو به شایعات و احساسات چسبیده بودن.الله اعلم.
انتخاباتم با همه ی توهینایی که نا خواسته به هم کردیمو در واقع حرفای دلمون بود که از تو دهنا بیرون پرید تموم شد و همونی شد که تو کتابا خونده بودیمو:
"و می خواهیم منت نهیم بر کسانی که ناتوان شمرده شده اند در زمین ،آنان را پیشوا قرار می دهیم و آنان را وارثان زمین قرار می دهیم"ــــ قصص،5
+ همه ی آیات صفحه 122 کتاب دین و زندگیه سال سومه بچه مدرسه ای ها- که همشون می گن حق بر باطل پیروز است-البته با چاپ 1385
الآنم همه چیو فراموش کردیم.
مثلا همین چند شب پیش داشتیم با ایرن لاو می ترکوندیم:
(آخه من دارو می خوامو زاهدان نداره و اون پزشکی که احتمالا زاهدان قبول شه)
آآی جفتمون تنها می شیم/من از فلانیا که قراره امسال همکلاسیم شن خوشم نمیاد/وقتی فهمیدم دارو زدی خیلی دلم گرفت/منم دارو می خواستم اما نذاشتن وگر نه با هم می افتادیم و ...![]()
این قدر رشته ها و رتبه هامون متفاوته که هیچ کدوممون نمی دونیم کجا قبول شیم.
اما اگه همه با هم بودیم دانشگاه و رو سر کامران(دانشجو-وزیر علوم احتمالیمون)خراب می کردیم.![]()
سوالای گاما همیشه اشکال داشت هر وقت اشکالاشو می گرفیم به رگ غیرت مستر پودینه بر می خوردو می گفت:"این سوالا تلللللللللللللللّه س" اما خوندن کی بود مانند دیدن.آخرشم سوالای زبان (foully)کنکور تللللللللللللللللّه در اومد،2 تا ریدینگ داشت لامصب.
حالام مستر پودینه گفتن تابستون بعد، از ماها به عنوان دبیرای گاما استفاده می کنن
اما تا اون موقع ...(100 تا بهتر از ما پیدا می شن-اما دبیر عربیمون به من گفت خدای عربی شدی دیگه-آقای فیزیکم بدش نمیاد از کارم-خودم عربیو فیزیکو دوس دارم.)![]()
میراولیایی(معاونمون اگه یادتون باشه)پارسال گفت نمی تونی بمونی واسه سال بعد،هر وقت از درس خوندن ناامید می شدم یاد حرفش می افتادمو قوّت می گرفتم،الآنم خیلی دوس دارم مشتی محکم تو دهن هر چچچی احمقه بزنم.
الآنم بچه های مدرسه به عنوان یه آدم موفق![]()
می زنگن با من مشورت می کنن،![]()
می گم به کوریه چشم میرک هم که شده بمونین،اما به شرط اینکه واقعا بخونین.
ماه رمضون هم که هر سال داره از سال قبل کم رنگ تر می شه،
شاید هم خودمون کم رنگش می کنیم،اما خیلی وقته که دیگه ماه رمضونای 6-7سال پیشو ندیدم.دلم واسه اون وقتا تنگ شده.شاید هم به خاطر اینه که اون وقتا دلامون پاک تر و صاف تر تشریف داشته.
اون موقعا با بچه ها تو مدرسه دور هم بودیمو روزه می گرفتیمو بعضیام می خوردن.نمی دونم چرا موقع روزه گرفتن که می شد همه کلیه هاشون مشکل پیدا می کرد
و دکترام که که گردن می گرفتن.همین الآنم که از جلو در مدرسه رد می شم دلم می گیره.
گاهی وقتهام به خصوص زنگای ورزش یادمون می رفتو یه دل سیر آب می خوردیم.
همیشه م روزه رو بهونه می کردیمو از درس فرار می کردیم.
یادش بخیر ماه رمضون پارسال،کلاس زیست داشتیم با اخلاص،همه چی خاطره شده و دیگه بر نمی گرده،
افطاری های وسط حیاط،منتای حمیدی-ماجرای پوله بچه های یتیمش-هندونه هایی که تو حیاط قاچ می کردیم( یا همون کبل با لهجه ی سیستانی) تو اوتوله آقای آرامی با اخلاص : اون که یه وقتی...تنها کسم بود...تنها پناهه......./لقبمو گذاشته بود:نماینده ی پسرانه.![]()
پارسال یه دونه ژنتیک جواب ندارمو گردن یو انداختم![]()
اما امسال همه ژنتیکارو جوابیدم
به جز شجره نامه که هیچ وقت روش وقت نمی ذاشتم![]()
یه دونه از جزوه هاتو خوندم اما تلاش خودم بوووودا پررررو نشیا![]()
سلام سلام
بالاخره یه روزی دوباره با آپای طولانیم سرتونو می خورم![]()
فعلا داریم با بچه ها آزمونایه گاما رو می دیم
آزمونه این دفعه جامعه خیلی مهمه واسم دعا کنین![]()
الآنم زابلم با ستی اومدم دانشگاه
اومدم دیدن ستی حالش خوبه :"گفتم در جریان باشید"![]()
آهان از کتاب سبز بگم
من عاشق این ارازلم
خیلی کتابای باحالین
قراره اگه اون طرفا قبول شدم همکار شیم
به امید اون روز
فقط اگه یه خورده زودتر کتاباشونو بیرون بدنو کمتر ناز کنن ...![]()
در ضمن این چند وقته از بس تو خونه بودم دچار دوگانگی شدم از همه لحاظ![]()
آخی
اینا گیر کرده بود ته گلوم نگه داشته بودم واسه شماها ببینید:![]()
راحت شدم
فقط دعا کنین واسم
بای تا بعد
تا حالا انسانهایی رو دیدین که که کتاب تو دستشون می گیرنو عسک مسکاشو نگاه می کنن.![]()
مثلا آبجیای خودم (۲ قلو ءن ــ عسکشونم پایین جا میدم) ۴ سالشونه و بی سوادن ، یکیشون کتاب داستانارو ورق می زنه و از رو تصویرا واسه اون یکی می خونه![]()

اینجام با bf شون تشریف دارن![]()
اینم از درس خوندنای عصر پیش دانشگاهیمون![]()
![]()
بنده هستم ــ ۱ مهر پارسال ــ در حالی که آغاز بازگشاییه مدارسو تسلیت عرض می کنم![]()
باز هم یه چشمه از درس خوندنمون![]()
آجی مبینامه که داره می ره خونه ی بخت![]()
بنده اندر کنار سرکار پودینه (دبیر فیزیکمون)![]()

جالبه که بگم اینم یه چشمه ی دیگه از عصر درس خوندنمونه ، به عرض بینندگان برسونم که بنده به همراه بندگان پیشو ۳ هفته قبل عید پیچوووندیمو
دیگه نـــرفـــتیم تـــا اینکه واسمون استاد پروازی آوردن(جناب کریمی و فتاحی، استادای علامه حلی ــ اونم واسه ۲ روز و دیگر هیچ ــ یعنی نرفتیم)![]()
من بازم به همران چند تن قلیل از بندگان بعده عید می رفتیم مدرسه که آره ــ بدرسیم ــ و واقعا درسیدیم ــ مشاهده می فرمایید که ــ مسک تو لابراتوآر کپچر شده ![]()
چشمه ی دیگه (چش نکنین که می خشکه)
ــ اگه گفتین کدوم دسته منه می فرستمون فضا![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
انم یه جور یادش بخیره ــ ماه رمضون ۸۶ ــ تو آزمایشگاه مدرسمون ــ بازم فک بزنم که ۲-۳ تا ازین بندگاه که یکیشون بنده ی فقیره حقیر بودم داشتیم می فیلمیدیم ــ یهو پام به سفره گیر می کنه و ششششتتتتللللقققق![]()
آآآآآآآآره![]()
دقیقا ....![]()
اینم ماله اون دورانه ـــ با بچه ها ـــ تو حیاط مدرسه ـــ افطاری![]()
بنده ی شطرنجی تو جنگلای زابلستان ![]()
این دفعه رودخونه س ــ بازم استاد ملخکی داشتیم و منو . و .. و ... فقط یه زنگ رفتیم سر کلاسو زنگای بعدشو رفتیم داخل پریر هوم (سوء تفهم نشه ــ به کار بردن کلمه های اصیل انگیلیسی نشونه توجه زیاده این جانب به این درس شیرین در کنار استاد شیرین عسله)![]()
بعد اونم رفتیم تو حیاط مثلفا رصد اجرام بالای سر ، منه نابلدم خوب ۱ نقطه و ۲ نقطه و ۳ نقطه رو سر کار گذاشتم ـــــ خب مگه زوووووووره؟؟؟ دوس ندارن اسمشونو بگم ـــــ![]()
![]()
اینم اخلاص منده ـــ استاد پروازیه زیستمون ـــ دندون پزشکم هس ـــ
یه مدتی فکر می کردیم خیلی مفیده اما تااااااااازه پی بردین نــــــــــه بابا ـــ آخه من یه دونه از سوالای ژنتیکو تو کنکور نزدم![]()
![]()
بهش گفتم
بــزرگ باش ، مـــرد باش.بهم قول داد اون جوری بشه که من می خوام.
اما هیچکی بهم نگفته بود
مـــرد باش یعنی :بی رحم
باش،سنگدل باش،نامرد باش،دو رو باش،عاشق نباش.اون جوری که من می خواستم شد ،
بزرگ شد ، مــرد شد ، یعنی:بی رحم
شد ، سنگدل شد، نامرد شد ، دو رو شد.
حلا 2تا راه داریم ، یا اون بچه بشه یا من بزرگ بشم.
بهش گفتم : " تا حالا هیچکی تو دنیا معنیه
مــرد بودنو بهم نگفته بود ، و گرنه هـیـــــــــچ وقت ازت نمی خواستم.گفت : " بـاشــه ، اگه تو بخوای دوباره مثه قبلنا بچه می شم."
مهربون
می شم ، صادق می شم ، عاشق می شم .
اما گفتم : "نه عزیزم ، تو به قولت عمل کردی ، بذار من
بزرگ بشم.شـاید
مـــرد بودن خوبه ، شـاید بی رحم بودن خوبه ، شـاید نامرد بودن خوبه ، شـاید دو رو بودن خوبه .ثانیه ها دارن می گذرن (ثانیه هایی که نامردن...همونایی که گفته بودن بر می گردن) جاشونو می دن به دقیقه ها و ساعت ها و روزها...
..... امـــا حالا دیگه نمی تونم تو چشماش نگاه کنم ، آخه اون به خاطر من
بــزرگ شد ، مــرد شد ، اما من نــــتـونـسـتـم :مـــر
د باشم ، بی رحم باشم ، سنگدل باشم ، دو رو باشم ، عاشق نباشم.

این نیز اوشوووووووونه